hiss

برای تمام دردها دو علاج وجود دارد گذر زمان وسكوت

باد می وزد
صداهایی كه آنسوی سالهای تو
جا مانده اند
به سوی تو می آیند
تو بر می گردی وانگار
كلاهت را باد برده باشد
به دنبال باد می روی
وبه هوا چنگ می زنی...

/حافظ موسوی/

نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند 1390 ساعت 08:03 ب.ظ توسط نسیم نظرات |

ساده لباس بپوش!، ساده راه برو!,

اما در برخورد با دیگران ساده نباش!!,

زیرا سادگی ات رانشانه میگیرند!, برای درهم شکستن غرورت!!!

.

نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن 1390 ساعت 11:57 ق.ظ توسط نسیم نظرات |

آب پاکی که می گفتند همین است
بی هوا که بریزند روی دستت
دلت یخ می کند
یـــــــــخ مثل حالا.....!



نوشته شده در جمعه 7 بهمن 1390 ساعت 01:00 ب.ظ توسط نسیم نظرات |

. / قـصـه ، گـرچـه تـکـــــراریـسـت

قـصـه ، قـصـه ی تـلـخـی سـتـــــــــ . . .

روزهـایـی که رفـتـه انـد ، انـگــــار

دردهـایـشـان کـنـار مـا بـاقـی سـت

مـا بـه جـبـر ایـنـجـــــایـیـم

مـا بـه جـبـر مـیـمـیـریـم . . . !

آن جـهــــانی کـه فـکـر مـیـکـردیـم

هـیـچ چـیـزش ، شـبـیـه ایـنـجـــــا نـیـسـتــــــــــ . . / .






نوشته شده در جمعه 7 بهمن 1390 ساعت 12:17 ب.ظ توسط نسیم نظرات |

. . / مـن بـدم . . . تـو خـوب بـــاش . . .

دیگــر ، سراغـم را نـگـیـر

خـودم را جـائی در این زندگــی گم کرده ام

دنبالـــــم نگرد . . . پـیـدایـم نـمـیـکـنی

نـفـس بـکـش . .

به جـای من هـم اگر تـوانستی مهربـــــانی کن

و بـعـد از مـن ، شـبـهـا بـه سـتـاره ام لـبـخـنـد بـزن

و مـاه کـه کـامـل شد ، از جــانـب مـن آرزوئـی کـن

خودت هم منت بر سرم بگذار

و فـرامـوش کـن که زمـانی بـوده ام

خـودم نـیـز ، چـنـیـن خواهـــــم کرد . . . !

نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 06:06 ب.ظ توسط نسیم نظرات |

شـتـــاب مـکـن

مـا نـشـسـتـه ایـم در ایـن ایـسـتـگــــاه

هـمـچـنـان کـه پـیـر مـی شـویـم

بـه یـاد مـی آوریـم ، دیـروزهـای مـچـاله را

و درد مـیـگـیـرد ، جـای خـراش ِ آرزوهــــا

روی دسـتـهـای اسـتـخـوانی ِ جـوانـی

. . .

. .

.

عـقـربـه هـــا دارنـد تـمـام تـلاشـشـان را مـی کـنـنـد

کـمـی دیـرتـر بـیـــــــــا

تـا بـاز هـم جـا بـمـانـیـم

تـازه بـغـض هـایـمـان گـل انـداخـتـه انـد . . .




نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 06:04 ب.ظ توسط نسیم نظرات |

قانون های مکتوب

سالهای من را به سُخره گرفته اند

وقتی گُلی خشک شده ، لای کتاب دبیرستان

بـیشتر بـه دل می نشیند

تا دسته گلی زیبا در دستان تـو

ایـن ذهـن ، کجا بـه گِـل نـشـسـت

دریـای در مـن ، پس از کدام قحطی خشکید ؟ . . .

من سبک شده ام ، لابد

که هر باد

بـه گـوشه ای می کشد مرا

کـوچک شده ام

که در لابه لای هر درد گـم مـی شوم

دیگر بـه تقدیر امیدی نیست

که در پس هر روز ِ رفته

لاشه هایی شبـیـه مـن بو گرفته اند

این یک حـقـیـقـت است

سهم مـا دست خورده بـود

وقتی بـه دست ما سپرده شد . .

نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 06:02 ب.ظ توسط نسیم نظرات |

برایت رویاهایی آرزو می‏کنم تمام نشدنی
و آرزوهایی پرشور
که از میانشان چندتایی برآورده شود.
برایت آرزو می‏کنم که دوست داشته باشی
آنچه را که باید دوست بداری
و فراموش کنی
آنچه را که باید فراموش کنی.
برایت شوق آرزو می‏کنم. آرامش آرزو می‏کنم.
برایت آرزو می‏کنم که با آواز پرندگان بیدار شوی
و با خنده‏ ی کودکان.
برایت آرزو می‏کنم دوام بیاوری
در رکود، بی ‏تفاوتی و ناپاکی روزگار.
بخصوص برایت آرزو می‏کنم که خودت باشی.

از: ژاک برل

نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 06:01 ب.ظ توسط نسیم نظرات |

گاهی" سکوت "علامت رضایت نیست

شـاید کسی دارد

خفه می شود

پـشت سنگینی یـک درد...



نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن 1390 ساعت 09:41 ب.ظ توسط نسیم نظرات |

قول داده ام...

گاهـــــــی

هر از گاهـــــی

فانـــــوس یادت را

میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم

خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛

هنوز هم در ین شبهای بی خواب و بی خاطـــــره

میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم

اما به هیچ ستاره‌ی دیگری سلام نخواهــــــم کرد


نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن 1390 ساعت 09:40 ب.ظ توسط نسیم نظرات |

بعضی وقتا هست که دوست داری کنارت باشه . . .
محکم بغلت کنه . . .
بذاره اشک بریزی تا آروم شی . . .
بعدآروم تو گوشت بگه:
.
.
.
«دیوونه من که باهاتم»



نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن 1390 ساعت 09:38 ب.ظ توسط نسیم نظرات |

من داغونم......
خدایا میشه بگی خدمات پس از خلقتت کجاست؟


نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن 1390 ساعت 09:36 ب.ظ توسط نسیم نظرات |

مـن رفـتم و تـو فـقـط گـفـتی بـرو
بـه .... راسـتی ... "بـه سـلامـت" بـود
یـا "بـه جـهـنــم" ...؟؟؟


نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن 1390 ساعت 09:33 ب.ظ توسط نسیم نظرات |

عشق تو

شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بود امّا

شوخی بود !

حالا .... . . تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است !

من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . ! تمام این تنهایی

تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است .....


نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن 1390 ساعت 09:27 ب.ظ توسط نسیم نظرات |

به حرمـــــت نان و نمکی که با هم خوردیم
نــــــــان را تو ببر
که راهـــــــــت بلند است و طاقتــــــــــت کوتاه
نمــــــــــک را بگذار برای من
می خواهم این زخم همیشــــــــــه تازه بمانـــــــد...
نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن 1390 ساعت 09:25 ب.ظ توسط نسیم نظرات |

اخرین مطالب
باد می وزد
سادگی
...
روزهای من
...
بـغـض
بر باد رفته
آرزو
" سکوت "
...
گاهی...
...
...
شوخی بود !
حرمـــــت

صفحات وبلاگ
تعداد کل صفحات :( 153 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...